خیلی حرفها برای گفتن دارم اما زمانی که انگشتانم حروف را لمس می کنند واژه ها از ذهنم پرواز می کند . به تمام روزهای گذشته ام فکر می کنم به اتفاقات خوب و بدی که در زندگی ام روی داد . به امیدها و انتظارها .... می خواهم دوباره آغاز کنم .... دوست داشتن ... عشق .... امید و هرچیز دیگری را . می توانم با تمام لحظه ها کنار بیایم . می توانم دوباره بایستم و آرزو های نو داشته باشم فقط کافی است به یاد بیاورم خداوند در نزدیکی من است آنچنان که از خود به من نزدیک تر !
نوشته شده توسط مریم - خ در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 9:49 قبل از ظهر | لینک ثابت |

