تبليغاتX
کاش در دهکده عشق فراوانی بود !

هر روز که می گذرد بی تاب تر می شوم  گوئی هیچ معنایی در عالم نمی تواند مرا به تصویر بکشد . امید یا ناامید ؟ نمی دانم کدام واژه برای تجسم لحظه های من مناسب تراست لحظه هایی که بی تو گذشت لحظه هایی که دلم برایت تنگ شده بود . تمام ثانیه هایی که در حسرت پر عطش آغوشت گریستم . کاش فرصتی پیدا می شد و تو دوباره مرا عاشق می کردی آنقدر  که هیچ چیز جز تو برایم وجود نداشت ببین دوباره مثل همان روزها قلبم به تپش و نفسم به شماره افتاده است . کودکی را می مانم که به یک تکه نگاه ، به ناچیزی عشق دل بسته است . همان چیزی که همیشه دستهایت برای من به فراوانی داشته است . همان چیزی که طعم آن هنوز شور زندگی به من می دهد . هنوز زنده ام می دارد .

 

نوشته شده توسط مریم - خ در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 12:53 بعد از ظهر | لینک ثابت |

من به هیچ عنصری از این زمین دل نبسته ام . من حتی با خودم نیز بیگانه ام . کودکی هایم را در میان بهت و حیرت  بزرگسالی ام گم کرده ام . اندوه بودنم را باور کرده و با مرگ همیشه وعده دیدار دارم . از زندگی کردن بیزارم . از خودم دلتنگم . از اینکه چرا این دنیای تیره منفور را برای زیستن برگزیده ام . اینجا تمام چیزها وحشت آور و هراسناک است . کاش همیشه در سیلان آن روح منزه باقی می ماندم . من اینجا در کوچه های سیاه بی کسی و غربت ردی از گام های خاطرات غمبار کودکی هایم را می جویم . چقدر دلم برای رسیدن مهربانی تنگ است . چقدر از خودم فاصله دارم . چقدر دلم برای خودم تنگ شده است ......

نوشته شده توسط مریم - خ در شنبه بیست و چهارم دی 1384 ساعت 9:51 قبل از ظهر | لینک ثابت |