![]()
تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
و من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی
نه زندگی آنقدر زیباست و نه مرگ آنقدر وحشتناک که به خاطر آن شرف را زیر پا بگذاریم . به همه عشق بورزیم به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .
منبع : عشقی برای تمام عمرم ( ح )

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ، ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
"و نوشتن پايان هميشه ي من بوده است
هميشه اي كه هيچگاه نزديك نمي گردد
نوشتن براي من فرار از هميشه هاست
و نبودن در همه جا."
صدای پای امید می آید و من برگشتنت را پس از هزاره دردهایم به تماشا می نشینم . با تمام کلمات عالم غزل آمدنت را می سرایم و به پاسخ تمام لحظه های انتظار ، خودم را به گرمی دستهایت بسپارم . بی گمان در تمام روزهای نبودنت با آنچه را که تنها به یاد تو نوشته بودم زندگی کرده ام . من خودم را در غربت واژه هایم و در سیاهی نبودنت تنها به کورسوی امیدی معنا کرده ام . امروز بازگشته ای و من تمام حرفهایم را که برای دیدنت کنار گذاشته بودم از یاد برده ام . نمی دانم شاید دوباره تنهایم بگذاری شاید دوباره طعم تلخ نبودنت مرا در برگیرد اما باز هم به تنها ثانیه ای که در آغوش تو باشم دلخوشم .
ای آرام دل بی قرار
در هجرانت چشم هايم باران عشق می بارند
می بارند و می بارند
تا اين سوی ناچيزی هم که مانده است را هم از دست بدهند
و در سياهی دنيای خود جز نقش روی ماه تو در عالم خيال تصور نکنند
تو کجايی که دور از تو دل شکسته ام حتی طاقت آهی را ندارد و من که در
غم عشقت می سوزم از حريم حرم پاک اين دل که آشيانه عشق توست
پاسبانی ميکنم تا در آن جز انديشه عشق پاکت هيچ جای نگيرد
سينه تنگم مالا مال اندوهی تلخ است
در ميان سينه ام سوزشی احساس ميکنم
گويی اين دل است که از سوختنش عطر عشق به مشامم می رسد
وتنم را از عشق می سوزاند
سراپا همچون ديوانه ای گم کرده ره به دنبال درهای عشق می گردم
تو می دانی اين درهای فنا شدن کجاست؟
می خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم...
دل من خدای مهربانی های توست
کاش باز هم بتوانم تو را ببینم...

